![]() |
![]() |
|
| veblage ghasheng |
|
سلام . تو اين قسمت كوهنوردا خيلي مي تونن كمك كنن . من اسم چند تاشونو مي نويسم براتون . بقيه رو هر كي بلده بگه
شاهدار كوه ۳۲۵۰متر- كهكشان ۳۸۵۰ متر(در دامغاني بودنش شك دارم )- گاوكشان۳۷۵۰ متر- امامزاده ابوالقاسم ۳۶۰۰ متر - نمازگاه - نقاره خانه - چالويي - كركسي - سه برار - سه چله سو - محمد حنفي - شيركوه - مهرنگار - بزكوه - فيل پيشاني - ملك - گرد كوه - كافرسر -كندر كوه - پنج كوه - منصوركوه- انباركوه- آرسك |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 18:23 توسط ya vachchu |
|
|
این بازی بیشترتوی روستاها و حاشیه شهر انجام می شده و به این ترتیب بوده که افراد به دو گروه تقسیم می شدند . یک گروه محلی را برای مخفی شدن در نظر می گرفت و محل آنرا به صورت کروکی بر روی زمین خاکی می کشیدند. بعد از کشیدن نقشه گروه به سمت محل مورد نظر می رفت و گروه تعقیب کننده سر نقشه می رفت و شروع به نقشه خوانی می کردند . این گروه باید مثلا تا ۱۰۰ می شمرد بعد دنبال گروه اول می رفت . یک نفر هم معمولا سر نقشه می ماند.. از طرفی گروه اول موظف بود در محل اختفا تا ۱۰۰ بشمرد بعد محل را ترک کند . . از این جا به بعد دیگر شبیه بازی گرگم به هوا می شود گروه تعقیب کننده نباید اجازه دهد تا تیم حریف به محل نقشه برسد و نقشه روی زمین را با بدن لمس کند . با این اوصاف وضع برنده و بازنده هم که کاملا مشخص هست .
ولی چیزی که من توی این بازی دیدم این بود که اغلب اوقات دغل بازی میشه . شمارش تا ۱۰۰ یا انجام نمیشه یا اینقد تند انجام میشه که به اندازه شمارش تا ۳۰ هم نمیشه . یا سر قلر بیشتر از یک نفر می ماند و ...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:28 توسط ya vachchu |
|
|
می خوام دستورالعمل درست کردنه سنشکنو ر براتان بگم.
آرده رو شعله کم حرارت میدیم تا قوه ای شووه . بعدش آرده با پربیزن یا توری در می کنیم تا گوله گوله (golleh) نشه .شیره و شکرم می خیم . 2تا شیره یککی شکریککی آرد . شکره با آب قاططی می کنیم تا حل شووه . بعد میزاریم تا جوش بیا بعدش با شیره قاططی میکنیم . میان آرد اینقد هم می زنیم (با سوررت) تا سفت شووه . بعدشم میزاریمش میان دوری روش کنجی میریزیم با ورزنه پمش می کنیم با کاردم می برریمش. سنشکنو حاضره . نوشه جانتان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:56 توسط ya vachchu |
|
|
یکی از دوستان به دامغان می گفت غمباد یعنی غم داره و باد. البته دوستمان مزاح می کردند ولی واقعا باد که زیاد داره.
بادی که از طرف شمال میا بهش می گن تورانه . باد تندی که بیشتره اوقات دامغانه کن فیکون می کنه. نشانشم قبل از آمدنش نظمه(nezm) که همن ابرای بالا سره کوهایه. یه باد دگه باد کویره که از اسمش معلومه از کجه میا که خیلیم گرمه یکی دگشان باد اریانه یه (aryane) که احتمالا همن آریانه باشه که خب بادیه . بخصوص برا خرمن کوبی و باد دادن گندم از قدیم معروف بوده باد شهریارم از طرف تران میامده که اینم باد خوبی نیه من همینا ر می دانم اگه کسی بیشتر می دانه براماهم بگه. ولی دیدم محلیها بدون ساعت و از روی باد زمان را تشخیص می دهند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 0:40 توسط ya vachchu |
|
|
سلام . تو این پست چنتا اصطلا دامغانی براتان میگم ایشالا بدردتان بخوره
۱- لقه laghe : لگد ۲- سقلمه sogholme :ضربه ای که با بخشی از مشت به پهلو می زنند ۳- ناترنگ natereng :ضربه ای که با پرتاب یک انگشت معمولا به گوش می زنند ۴- اشنفهashnofe : عطسه ۵- خیزش کرد : به دنبالش دوید ۶ - ردش کرد : تعقیبش کرد 7-گلماسو golmasu: نوعی گلابی (به میوه هم معروف است) ۸- کلماسو calmasu: نوعی مارمولک 9- خرو خدا : همان خرخاکی است 10 - قمبلکو ghombeleku : قارچ 11- تتم totom : منقار پرندگان 12- دماسو domasu : گیاهی هرزه که به لباسها می چسبد 13- گولاچ gulach : نوعی نان محلی که معمولا در روغن می پزند 14- توبزو toubezu: این هم نوعی نان شبیه فتیر است 15- تاپو tappu: نوعی ظرف گلی بزرگ برای نگهداری گندم و آرد 16- پتو pettu : یک تکه پارچه که مچاله می کردند و در محل خارج شدن آب استخر می زدند 17- سرپلا sarpela : سرریز شدن 18- کوککو kukaku: احتمالا باید جغد باشد 19- دالبیزو dalbizu : نوعی پرنده 20- ملالولو mollalulu: نوعی پرنده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:15 توسط ya vachchu |
|
|
سلام به همه
بچه های دامغانی دگه خیلی چیزار نمی بینن . خیلی چیزار نمیشنوون . خیلی چیزار نمی خورن . شاید تا چند سال دگه بچه های دامغانی دگه اصن سنشکنو نخورن سوهن نخورن اشکنه نخورن بچه های دامغانی همین الانم نمی دانن آسانو چیه روایی چیه شاید خیلیشان ندانن نریشم کجیه گنبو زون کجیه . شرط می بندم خیلی از بچه های دامغانی همین الانم نمی تانن این نوشته های منه بخوانن
به خاطر همین تصمیم گرفتم اگه خدا بخواد خیلی چیزایی که به واقع مصداق فرهنگ قدیمی دامغان هست را گردآوری کنم . دوستانی که علاقه دارن کمکی کرده باشن ازشون ممنون می شم. از نوه فلانی هم که یک شعر دامغانی باحال فرستادن تشکر می کنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 17:33 توسط ya vachchu |
|
|
selam .
dustan tavajjo konen ke in weblag asAN bera maskhere bazi niye nemidanom ta hala ba pirzanua dahati masalan khorzani sobet kerdin ya na ina inghad ghasheng sobet mikoneeeeeeeeeeen masalan mikhan bogen dide budom migen didudom va hala chizaye dege bera haminon ba khodom tasmim gereftom ya payga tuuuupi bera vachchuuha damghani dorest konom. ishalla yavash yavash mirim tarofe estelahate damghani. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 23:48 توسط ya vachchu |
|
|
selam be hameye damghania
inje tasmim darim faghat damghani harf bezenim. harcheghad ghaliztero dahatiter beter.ya bayed fingilish benevisin ya yatari ke laje damghani maloon shouve.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 1:14 توسط ya vachchu |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 |
|
RSS
|

